تبليغات شما در اينجا ...

تبليغات شما در اينجا ...


ديگرسايت‌ها:
دانلود فور يو ؛ انجمن‌های تخصصی دانلود آشپز فور يو ؛ سايت جامع آموزش آشپزی سايت جامع آسانسور طبشن ؛ سايت رسمی روستای طبس
مديـر كل سايت: پخش زنده آهنگ‌هاي زيبا و با كيفيت در راديو اينترنتي ، براي گوش‌دادن « اينجا » كليك كنيد                  |                     آدرس جديد سايت : wWw.PATOGH4U.nEt                        |                         براي عضويت و استفاده از شبكه اجتماعي پاتوق فور يو «اينجا» كليك كنيد.            |             گروه اينترنتي "پاتوق‌فوريو" براي آشنای با اين گروه و عضويت در ان براي بهرمندي از امكانات آن «اينجا» كليك كنيد.

» آخرین موضوعات

افراد حاضر در اين تاپيک :
زمان جاری: جمعه ۱۲ شهريور ۱۳۸۹, ۰۷:۴۹
1 مهمان

ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 3 رای - 3.67 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
-->
حکایت جذاب طیب و بیمار
نویسنده پیام
نویسنده پیام :
ارسال: #1
Icon1 حکایت جذاب طیب و بیمار
مشخصات كاربر:
موضوع‌ها: | ارسال‌ها: 5,269
گروه: مـديــركــل ســايت آفلاین
تاریخ عضویت: ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۶
محل‌سكونت: تهــران‍‍‍‍ـــــــ...
جنسيت: شماره: 1
رتبه: 13
تشکرها : 370
( 6436 تشکر در 488 ارسال )

حکایت جذاب طیب و بیمار


“اسعد بن شهروند” را مالیخویا عارض گشت. نزد طبیب رفت و در صف نوبت بنشست. شخصی بیامد و بنشست. شخص دوم بیامد، و شخص سوم و چهارم و پنجم . . . تا چهل شخص، و همه در نوبت.
طبیب او را پیش خواند و از حالش پرسید.
شکوه بیاغازید از خواب آشفته دیدن و نیم شبان از خواب جهیدن و باز خفتن و خواب وی بیاشفتن.
طبیب : چه می بینی؟
-در خواب می بینم که بر سر دریا ایستاده ام و قلاب در آب رها کرده. ماهی در قلاب افتد و چون بر می آورم ، نهنگی بالا می جهد و ماهی فرو می بلعد.
طبیب گفت: غم نباشد
-در خواب می بینم که خانه عالی ساخته اند و خالی رها کرده و چون داخل خواهم شدن، سنگی از کنگره به زیر می آید و پیشانی مرا می شکند.
طبیب گفت: غم نباشد
-در خواب می بینم که مردی بر سر خوان نشسته و مرغ بریان می کند و به سوی من می اندازد. چون برمی دارم، تکه سنگی است یا چوب بلالی.
طبیب گفت: غم نباشد
-در خواب می بینم . . .
-غم نباشد
-اسعد زبان گشود که: ای طبیب چگونه غم نباشد؟ و این مالیخویا مرا رنجه می دارد، آنچنانی که خواب و خوراک نمی دانم و شب و روز نمی شناسم.
طبیب گفت: غم نباشد.
و آنگاه چهل شخص را پیش خواند و گفت:
-این اسعد را از حال خود خبر دهید.
گفتند: دل قوی دار که آنچه تو در خواب بینی ، ما جمله در بیداری بینیم و هیچ گمان نبریم.
اسعد چون این بشنید دانست که هیچ غم نباشد.

شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۸ ۱۶:۰۵
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 


پیام در این موضوع
حکایت جذاب طیب و بیمار - siavoosh - شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۸ ۱۶:۰۵

 
 
رتبه موضوع
  • 3 رای - 3.67 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
حاضران: 1 مهمان

آمار کوتاه آغاز کننده: siavoosh
ارسال ها: 0
بازديد ها: 63
برچسب ها: حکایت, جذاب, طیب, بیمار,
پرش در انجمن:


قوانيـن ارسـال :
شما نمي‌توانيد موضوع جديد ارسال كنيد.
شما نمي‌توانيد به موضوعات پاسخ دهيد.
شما نمي‌توانيد فايل پيوست كنيد.

اچ‌تي‌ام‌ال در انجمن خاموش است.
ماي كد در انجمن روشن است.
شكلك‌ها در انجمن روشن است.
تگ عكس([img]) در انجمن روشن است.
قوانيـن سـايت »

 انتخاب قالب:

زمان جاری: جمعه ۱۲ شهريور ۱۳۸۹, ۰۷:۴۹

ارتباط با ما | PATOGH4U.net | بازگشت به بالا | بازگشت به محتوا | آرشیو | پیوند RSS | لينكستـان | خبرنامه | نقشهء سايت | sitemap.xml
Display Pagerank بر چشم بد لعنت